اسكندر بيگ تركمان

743

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه امير كونه خان بتاخت و غارت الكاء مخالف و تسخير قلعهء مزبور بيرون آمد سكنه قلعه هراسان گشته به جهت صيانت نفس و اهل و عيال چارهء كار منحصر در استيمان دانسته از امير كونه خان استمالت يافتند و شعار شاهى سيونى ظاهر ساخته سالما و غائما بايروان آمدند و قلعه به تصرف منسوبان دولت ابد قرين شاهى درآمده حسب الامر الاعلى بدستور زمان حضرت شاه جنت مكان خراب و ويران شد و يراق قلعه از توپ و ضربزن و تفنگ و سرب و باروط آنچه موجود بود نقل قلعه ايروان شده در روز پنجشنبه نهم شهر ربيع الثانى سنه مذكور خبر فتح قلعه قارص باردوى معلى رسيد و شاهى سيونان آنجا چند نفر ملازم و بومى نوكر ديوان شده مواجب تعيين يافت و جمعى ديگر ملازمت اختيار نمودند امير كونه خان بيشتر از پيشتر در آن سرحد استقلال يافت وصيت تسلط و اقتدار منسوبان دولت روز افزون شاهى منتشر گرديد و روميان قلعه ارز روم نيز از بيم ضرر و آسيب لشكر در چهار ديوار شهر و قلعه خزيده در كمال دهشت و احتياط زندگانى ميكردند . در اين سال مهديقلى بيك ولد عليقلى سلطان سعدلو كه پدرش هميشه در سلك امراء چخور - سعد منسلك و حاكم قاقرمان بود و در زمان روميه شعار دولتخواهى پادشاه روم ظاهر ساخته به آنطرف ميل نمود و تا عايت در ميان روميه و محل اعتماد است پسرش بمقتضاى كل شئ يرجع الى اصله بنا بر - ارادت و اخلاص جبلى شاهى سيون شده بايروان آمده و منظور مراحم شاهانه گشته فراخور حال مواجب و تيول شفقت شد كه در تابين بيگلربيگى چخور سعد بخدمات قيام نمايد . گفتار در رفتن جهانگير خان و محمد سليم سلطان از غرجستان بجانب بلخ و بىنيل مقصود بازگشتن و كشته شدن يار محمد ميرزا در اين سال كه قوى ئيل تركى مطابق خمس و عشر و الف است و چون جهانگير خان و محمد سليم سلطان و يار محمد ميرزا كه در غرجستان اقامت داشتند هميشه نقش خيال رفتن بلخ و تسخير آن ولايت بر ضمير خود مينگاشتند و از طوايف ازبكيه بتخصيص مردم اين طرف آمويه جمعيتى بر سر ايشان شده بود باغواى عظماء آن گروه اراده رفتن بلخ در دل ايشان رسوخ يافته با غلبه و ازدحام تمام كه قريب بده دوازده هزار كس بودند متوجه آن صوب شدند اتاليقان ندر محمد سلطان پسر كوچكتر يتيم خان كه حاكم بلخ بود دروب قلعه را مسدود ساخته در مقام قلعه دارى شدند و بيرونيان بمحاصره پرداختند . در اين اثناء ولى محمد خان برادر باقيخان كه بعد از فوت برادر پادشاه ماوراء النهر و تركستان شده مسند نشين ملك توران بود بولايت قرشى آمده در آنجا خبر لشكر كشى جهانگير خان و محاصره بلخ مسموع او گشت قريب به بيست هزار كس كه با او بودند بسردارى محمد باقى قلماق و سقال ميرزا و قوزى ميرزا بمدافعه آن گروه فرستاده آن جماعت از گذارتر مد آب جيحون گذشته [ 523 ] به اين طرف آمدند جهانگير خان و يار محمد ميرزا از آمدن لشكر ماوراء النهر خبردار گشته دست از محاصره بازداشتند و بعزم محاربه باستقبال آن گروه شتافتند چون بعد مسافت بقرب انجاميده تقارب فئتين دست داد نخست سقال ميرزا و قوزى ميرزا با پانصد نفر از چهرگان بهادر نامدار پيشتر رانده بمقدمة الجيش جنود جهانگير خان نزديك شدند از اين طرف نيز بهادران جنگ آزماى عازم نبرد گشته بيك حمله گرد